تبلیغات اینترنتیclose
( آواره یمگان) ( دکتر کدکنی )
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

آواره یمگان

 

 

بیداری ملولش را
در قهوه خانه های
پر دود بندری دور
از سرزمین قومی
بیگانه با خدا
تقسیم می کند
و خوابهای دایره وارش را
در کوچه های کودکی صبح
هر روز صبح و عصر
بر بوی بازگشت
 چشمش به روی صفحه پراکنده می شود
 در روزنامه هم خبری نیست
 گویا زمان ز جنبش باز ایستاده است
 آنجا شکنج زندان
 شاید اعدام
وینجا بلای کژدم غربت
پیری و انتظار
 آن سبزه زار
مخمل روحش را
 فرسوده نخ نما کرده ست
در کوچه های کودکی صبح
 آن شهسوار رندان
 می آید
 از نورتاب رشته ی ابریشم شفق
 بر قامت بلندش
افکنده سرخ گونه ردایی
می آید از جنوب
می پوید از شمال
 او معنی تمام جهت هاست
او نبض هر سکون و صدایی
 اما
 بیداری ملولش خالی ست
 چشمش
به روی صفحه
 پراکنده میشود
در روزنامه هم خبری نیست

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : از بودن و سرودن جلد اول, | بازديد : 650