تبلیغات اینترنتیclose
( درین شب ها ) (دکتر کدکنی )
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

درین شب ها

 

 

درین شب ها
 که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
 درین شب ها
 که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه
ای سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
 تویی تنها که می خوانی
 تویی تنها که می خوانی
 رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
 ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
 در خواب اند
بمان تا دشت های روشن آیینه ها
 گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
 ز آواز تو دریابند
 تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
 که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
 تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
 که گل از برگ و
 برگ از باد
 ار از خویش می ترسد
 و پنهان می کند هر چشمه ای
 سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که
می خوانی
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : درین شب ها( یک قطعه ), | بازديد : 653