تبلیغات اینترنتیclose
( با آب )(دکتر کدکنی )
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

با آب

 

 

شب
 رودخانه
 با کلماتی که گاه گاه
 آموخت از مکالمه ی ابر و دره ها
 آهنگ روستایی و سیال آب را
 پرداخت در ستایش گلهای شرم تو
وینک
 هر جویکی
که می گذرد از کنار من
 آن نغمه ی نواخته ی عاشقانه را
 تکرار می کند
 2
شعر روان جوی
صمیمی شد انچنانک
 در گوش من
 به زمزمه
 تکرار می شود
همچون ترانه های خراسانی لطیف
در کوچه های کودکی من
چندان زلال و ژرف و برهنه ست
کاینک به حیرتم
 کاین شعر عاشقانه ی پر شور و جذبه را
باران سروده است
 یا من سروده ام ؟
 3
من چون درخت معجز زردشت
چون سرو کاشمر
با شاخ و برگ سبز بهاران
قد می کشم به روشنی صبح
از سایه های رودکناران
من آن نیم که
بودم
 این لحظه دیگرم
 در خویش می سرایم دریا و صبح را
تا رودخانه ی سخن نرمساز تو
 این گونه شاد
 می گذرد از برابرم
4
باران
 چندان زلال شعر تو امشب
آیینه تصور و تصویر من شده ست
 کاینک
به هر چه عشق و ترانه ست
دیوان خویش رابه تو
تقدیم می کنم
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد اول, | بازديد : 247