تبلیغات اینترنتیclose
( مزامیر گل داوودی ) ( دکتر کدکنی)
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مزامیر گل داوودی

 

 

هیچ کس هست که با قطره ی باران امشب

همسرایی کند و روشنی گل ها را

بستاید تا صبح

که برآید خورشید؟

هیچ کس هست که در نشئه ی صبح

ساغر خود را بر ساغر آلاله زند

به لب جوباران

و بنوشد همه جامش را

شادی کام گیاهی که ننوشیده از ابر کویر

ساغر روشنی باران؟

هیچ کس هست که با باد بگوید

در باغ

آشیان ها را ویرانه مکن

جوی

آبشخور پروانه ی صحرا را

آشفته مدار

و زلالش را

کایینه ی صد رنگ گل است

با سحرگاهان بیگانه مکن

هیچ کس هست که از خط افق

گرد صحرا را

دریا را

مرزی بکشد

نگذارد که عبور شیطان

از پل نقره ی موج

عصمت سبز علقزاران را

تیره و نحس و شب آلود کند؟

هیچ کس هست در اینجا که بگوید

من

روحی هستی را

در روشنی سوسن ها

و مزامیر گل داوودی

بهتر از مسجد یا صومعه می بینم؟

هیچ کس هست که احساس کند

لطف تک بیتی زیبایی را

که خروس شبگیر

می سراید گه گاه؟

هیچ کس هست

که اندیشه ی گل ها را

از سرخ و کبود

بنگرد صبح در آیینه ی رود

یا یکی هست

درین خانه

که همسایه شود

با سرودی که شفق می خواند

بر لب ساحل بدرود و درود؟

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد اول, | بازديد : 417