تبلیغات اینترنتیclose
(دیباچه) (دکتر کدکنی)
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ جمعه 30 تير 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

دیباچه

 

 

خنیاگر غرناطه را
باری بگویید
 با من هم اوازی کند
از آن دیاران
کاینجا دلم
 در این شبان شوکرانی
بر خویش می لرزد
چو برگ از باد و باران
اینجا و آنجا
لجه ای از یک شب است آه
 نیلینه ای
 تلخابه ی زهر سیاهی ست
با من هم آوازی کن از آنجا
 که آواز
در تیره ی تنها تاری شب
 جان پناهی ست
در کودکی
 وقتی که شب از کوچه تنها
بهر خرید نان و سبزی می گذشتم
 آواز می خواندم
که یعنی نیست باکم
از هر چه آید پیش و باشد سرنوشتم
 امروز هم
در این شبان شوکرانی
 وقتی شرنگ شب گزندش می گزاید
تنها پناهم چیست ؟
آوازم
که آن هم
 در ژرفنای شب
 به خاموشی گراید
 خنیاگر غرطانه را امشب بگویید
با من
هماوازی کند از آن دیاران
 کاینجا دلم
در این شبان شوکرانی
بر خویش می لرزد
چو برگ از باد و باران

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : از بودن و سرودن جلد اول, | بازديد : 185