تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
پیچک ( دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی)
م سرشک
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چه بگویم

 

 

چه بگویم که دل افسردگی ات
از میان برخیزد ؟
نفس گرم گوزن کوهی
چه تواند کردن ؟
سردی برف شبانگاهان را
 که پر افشانده به دشت و دامن ؟

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 596

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چشم روشنی صبح

 

در منزل خجسته ی اسفند
همسایه ی سراچه ی فروردین
با شاخه های ترد بلوغ جوانه ها
 باران به چشم روشنی صبح آمده ست
زشت است اگر که من
 یار قدیم و همدم هم ساغر سحر
در کوچه های خامش و خلوت نجومیش
 یا
 با جام شعر خویش
 خوش آمد نگویمش

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 697

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نماز خوف

 

 

میان مشرق و مغرب  ندای محتضری ست
که گاه می گوید
من از ستاره ی دنباله دار می ترسم
 که از کرانه ی مشرق ظهور خواهد کرد
به رنگ دود در
آیینه ها نمودار است
و در رواق مساجد شکاف افتاده ست
و در کیسه ی گل های ساده ی مریم
کجال شوق و نیایش
 نمی دهد ما را
 طلوع صبحدمان خروج دجال است
 که آب را گل و لاله راه می بندد
و روشنی را
 در جعبه های ماهوتی
 به روی شاخه ی گردوی پیر شانه سری
 نماز می خواند
 نماز خوف
مگر چیست ؟
 غبار و دود مسلسل بر آسمان سحر
 کسوف لبریزی ست
 تو نیز همره دجال می روی هشدار
به رودخانه بیندیش
 که آسمان را در خویش می برد سیال
 تو پاک جانی اما
هوای شهر پلید است
 اگر یکی ز شهیدان لاله
 کشته ی تیر
ز خاک برخیزد
 به ابر خواهد گفت
 به باد خواهد گفت
که این فضا چه پلید است و آسمان کوتاه
و زهر تدریجی
عروق گل ها را از خون سالم سیال
چگونه خالی کرده ست
من و تو لحظه به لحظه
کنار پنجره مان
 بدین سیاهی ملموس
خوی گر شده ایم
کسی چه می داند بیرون چه می رود در باد
تمام روزنه ها بسته ست
من و تو هیچ ندانستیم
 درین غبار
 که شب در کجاست روز کجا
 و رنگ اصلی خورشید و
 آب و گل ها چیست
 درخت ها را پیوند می زنند
 چنانک
 به روی شاخه ی بادام سیب می بینی
به
روی بوته ی بابونه
 لاله های کبود
چه مهربانی هایی
 اگر به آب ببخشی
 حباب خواهد شد
 من و تو هیچندانستیم
 که آن درخت تنومند روشنایی را
کجا به خاک سپردند
 یا کجا بردند ؟
بلور شسته ی هر واژه آنچنان آلود
 که از رسالت گل
خار و خس
رواج گرف
میان مشرق و مغرب ندای محتضری ست
 که گاه می گوید
من از ستاره ی دنباله دار می ترسم
عذاب خشم الاهی ست
نماز خوف بخوانیم
 نماز خوف
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : نماز خوف ( یک قطعه ), | بازديد : 704

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

نشانی

 

 

من از خراسان و
 تو از تبریز و
 او از ساحل بوشهر
با شعرهامان شمع هایی خرد
 بر طاق این شبهای وحشت بر می افروزیم
 یعنی که در این
خانه هم
چشمان بیداری
باقی ست
 یعنی در اینجا می تپد قلبی و
 نبض شاخه ها زنده ست
 هر چند
با زهر سبز آلوده و از وحشت آکنده ست
این شمع ها گیرم نتابد
در شبستان ابد در غرفه ی تاریخ
 گیرم فروغ فتح فردایی نباشد
لیک
گر کور سو
گر پرتو افشان
هر چه هست این است
 یاد آور چشمان بیداری ست
وز زندگانی
 گرچه شامی شوکران آکند
 باری نموداری ست
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 657

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

میان جنگل آتش

 

 

چه دل گرفته بهاری
 پرنده ها همه آهن
نسیم
 موج غباری
به گوش منتظر طفل روستا نرسید
میان جنگل آتش
سرود سریده و ساری
غروب خسته ی شهر
بنفشه هایی پیوسته با نخی تاریک
به روی سنگ مزاری
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 628

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مناجات

 

 

خدایا
 خدایا
 تو با آن بزرگی
 در آن آسمانها
چنین آرزویی
 بدین کوچکی را
 توانی برآورد
 آیا ؟

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 644

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

ملال

 

 

در کنار جوی
 من نشسته
 آب در رفتار
در تمام هفته
 خسته
 انتظار جمعه را دارم
 در تمام جمعه
 باز از فرط تنهایی
انتظار شنبه است و کار
 من نشسته
 آب در رفتار
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 586

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

مرثیه درخت

 

 

دیگر کدام روزنه دیگر کدام صبح
خواب بلند و تیره ی دریا را
 آشفته و عبوس
تعبیر می کند ؟
 من می شنیدم از لب برگ
این زبان سبز
در خواب نیم شب که سرودش را
 در آب جویبار
 بدین گونه شسته بود
 در سکوت ای درخت تناور
 ای آیت خجسته ی در خویش زیستن
 ما را
حتی امان گریه ندادند
من اولین سپیده بیدار باغ را
آمیخته به خون طراوت
در خواب برگ های تو دیدم
 من اولین ترنم
مرغان صبح را
بیدار روشنایی رویان رودبار
 در گل افشانی تو شنیدم
دیدند بادها
 کان شاخ و برگ های مقدس
این سال و سالیان
که شبی مرگواره بود
در سایه ی حصار تو پوسید
دیوار
 دیوار بی کرانی تنهایی تو
یا
 دیوار باستانی تردیدهای من
نگذاشت شاخه های تو دیگر
 در خنده ی سپیده ببالند
حتی
 نگذاشت قمریان پریشان
اینان که مرگ یک گل نرگس را
 یک ماه پیش تر
آن سان گریستند
 در سکوت ساکت تو بنالند
گیرم
 بیرون ازین حصار کسی نیست
گیرم دران کرانه نگویند
کاین موج روشنایی
مشرق
بر نخل های تشنه ی صحرا
بمن عدن
یا آبهای ساحلی نیل
 از بخشش کدام سپیده ست
اما
 من از نگاه آینه
 هر چند تیره ‚ تار
شرمنده ام که : آه
در سکوت ای درخت تناور
 ای آیت خجسته ی در خویش زیستن
 بالیدن و شکفتن
 در خویش بارور شدن
از خویش
در خاک خویش ریشه دواندن
ما را
 حتی امان گریه ندادند
 
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مرثیه درخت (یک قطعه ), | بازديد : 723

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

کوچ بنفشه ها

 

 

در روزهای آخر اسفند
 کوچ بنفشه های مهاجر
 زیباست
 در نیم روز روشن اسفند
 وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
 در اطلس
شمیم بهاران
 با خاک و ریشه
 میهن سیارشان
در جعبه های کوچک چوبی
در گوشه ی خیابان می آورند
 جوی هزار زمزمه در من
 می جوشد
 ای کاش
 ای کاش آدمی وطنش را
 مثل بنفشه ها
 در جعبه های خاک
 یک روز می توانست
 همراه خویشتن
ببرد هر کجا که خواست
 در روشنای باران
 در آفتاب پاک
 

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 681

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قصد رحیل

 

من عاقبت از اینجا خواهم رفت
 پروانه ای که با شب می رفت
این غال را برای دلم دید
 دیری ست
 مثل ستاره ها چمدانم را
 از شوق
ماهیان و تنهایی خودم
 پر کرده ام ولی
 مهلت نمی دهند که مثل کبوتری
در شرم صبح پر بگشایم
 با یک سبد ترانه ولبخند
خود را به کاروان برسانم
اما
 من عاقبت از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب می رفت
این فال را برای دلم دید
 
 

دکتر کدکنی

 

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 678

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

عبور

 

 

 

سفر ادامه دارد و شب از کناره می رود
 گریوه ها و دشت های رهگذر
دوباره شکل یافتند و روشنی
که آفریدگار هستی است
 دوباره آفریدشان
 سفر ادامه دارد و من از دریچه ی ترن
 به کوه ها و دشت ها سلام عاشقانه ای
 که جویبار جاری و
 جوان روشنی ست
 در کویر پیر سوختن
 روانه می کنم
لطافت هوای بانداد را
 ز گیسوان دختری که از میان پنجره
فشانده موی نرم خویش را به دوش باد
روایتی رها
و عاشقانه می کنم
 سفر ادامه دارد و در آستان صبحدم
 درخت های پسته در کنار راه
سکوت سبز خویش را به آب داده اند
 و رشد سالیانه ی ستاک های ترد را
 پس از تحمل عبوس یک درنگ قهوه ای
به ابر و باد و آفتاب داده اند
سفر ادامه دارد و میان بهت دشت ها
 کبوتران وحشی از میان حلقه های چاه
نگاه های حیرت اند سوی آسمان
 که می روند و می روند و می روند
فراتر از یقین بدان سوی گمان
 سفر ادامه دارد و
 پیام عاشقانه ی کویر ها به ابرها
سلام جاودانه ی نسیم ها به تپه ها
 تواضع لطیف و نرم دره ها
غرور پاک و برف
پوش قله ها
صفای گشت گله ها به دشت ها
چرای سبز میش ها و قوچ ها و بره ها
سفر ادامه دارد و بهار با تمام وسعتش
مرا که مانده ام به شهر بند یک افق
به بی کرانه می برد
 و من به شکر این صفا و
 این رهایی رهاتر از خدا
تمام بود خویش را
که لحظه ای ست از ترنم غریب
سیره ای
نثار بی کرانی تو می کنم
زمان ادامه دارد و سفر تمام می شود
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : عبور ( یک قطعه ), | بازديد : 681

نوشته شده در تاريخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شب درکدام سوی سیه تر

 

 

شب های اندلس
شب های قرطبه
شبهای شاعران اسارت
شبهای نیل چهر
 شبهای تیره ای که نمی دانم
 پستانک کدام ستاره
 تاریکی شما را
این گونه شیر می دهد از مهر
 ای راویان وحشت و ظلمت
در مادرید زیبا
در مادرید روشن
 آیا
 آفاق آسمان شمایان
 امروز ‚ تنگ تر
یا آسمان من ؟
در بسته پای خسته سحرگاه بی کلید
در توس در نیشابور
در ری
 شب تیره تر نماید
 یا در فضای قرطبه
در خواب مادرید ؟
 

 

 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 582

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

راستی آیا

 

 

 

باید از رود گذشت
باید از رود
اگر چند گل آلود
 گذشت
 بال افشانی آن جفت کبوتر را
در افق می بینی
که چنان بالابال
دشت ها
را با ابر
 آشتی دادند ؟
راستی آیا
 می توان رفت و نماند
راستی آیا
 می توان شعری در مدح
 شقایق ها خواند ؟
 
 

دکتر کدکنی

 

دکتر کدکنی

 

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 696

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

درین شب ها

 

 

درین شب ها
 که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر می ترسد
 درین شب ها
 که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه
ای سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
 تویی تنها که می خوانی
 تویی تنها که می خوانی
 رثای قتل عام و خون پامال تبار آن شهیدان را
تویی تنها که می فهمی
زبان و رمز آواز چگور ناامیدان را
بر آن شاخ بلند
 ای نغمه ساز باغ بی برگی
بمان تا بشنوند از شور آوازت
درختانی که اینک در جوانه های خرد باغ
 در خواب اند
بمان تا دشت های روشن آیینه ها
 گل های جوباران
تمام نفرت و نفرین این ایام غارت را
 ز آواز تو دریابند
 تو غمگین تر سرود حسرت و چاووش این ایام
تو بارانی ترین ابری
 که می گرید
به باغ مزدک و زرتشت
 تو عصیانی ترین خشمی که می جوشد
ز جام و ساغر خیام
درین شب ها
 که گل از برگ و
 برگ از باد
 ار از خویش می ترسد
 و پنهان می کند هر چشمه ای
 سر و سرودش را
درین آفاق ظلمانی
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که
می خوانی
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : درین شب ها( یک قطعه ), | بازديد : 642

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 2 مرداد 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

در چار راه رنگ بازی ها

 

 

زیباترین رنگ ها سبز است
 باغ بهاران صبح بیداران
 آرامش و شرم سکوت شسته ی صحرا
 اندیشه ی معصوم گل ها
 در
بهاران در شب باران
زیباترین رنگ ها سبز است
وقتی که من سوی تو می آیم
 از ارتفاع لحظه های شوق
 یا ژرفنای تلخ و تار صبر
در پیچ و خم های خیابانهای
 غرق ازدحام آهن و پولاد
 زیباترین رنگ ها سبز است
 در چار راه رنگ بازی ها
وقتی که من سوی تو می آیم
زیباترین رنگ ها سبزاست
پیغمبر دیدار
با وحی و الهام سعادت یار
بخت بلند و طالع بیدار
 

دکتر کدکنی

دکتر کدکنی

برچسب ها : ,

موضوع : مجمو عه از زبان برگ جلد دوم, | بازديد : 699

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد